حكيم زجاجى
1010
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
همه باغها شد چو خرم بهشت * زمين گشت پرباغ و پاليز و كشت جهان شد دگرباره بر گاو جفت * زمين مرد دهقان به آهن بسفت دگرباره شد نان و نعمت فراخ * برآورد بارى « 1 » برومند شاخ شب و روز بد شاه را ميل كار * گهى بزم بودى و گاهى شكار به گورافكنى گشت مشهور شاه * ز ماهى روان حكم او تا به ماه داستان دستور با بهرام گور وزيرش بدى راست روشن به نام * نيابت به دو داد آن شادكام بر آن مرد از روشنى نام بود * سيه چون شب تيرهء شام بود چو بسپرد گيتى به دستور شاه * نمىكرد در كار خسرو نگاه جهان را به دست بدان باز داد * ز ملك و ز شاهى نياورد ياد نهاد آن دلاور سر اندر شراب * سپرده دلوجان به چنگ و رباب به شب خفته و روز هم بود مست * عنان مرادش برون شد ز دست نمىبود خالى ز بزم و شكار * در آن بوموبر ظلم شد آشكار در آن بوم دستور چون پيل مست * به بيداد كردن برآورد دست چو شه را چنان خفته و مست يافت * برآن گردن سروران دست يافت همه سنگها كرد بر سان موم * به بيداد و . . . . . . . . . . بنفرين شوم چو دستور در ملك پرواز كرد * در ظلم بر همگنان باز كرد گرفتى زر و سيم مردم به زور * نه آگاه از آن كار بهرام گور ملك مست مىبود گيتى خراب * جهان داد يكسر به جام شراب . . . . . . . . . . . . . . . . . به پا بود گنج * وز او هركسى را بيفزود رنج ز تأثير كيوان و ناهيد و هور * بيامد خبر نزد بهرام گور كه آمد به ما دشمنى از نهان * كه خواهد گرفتن سراسر جهان اگر درنيابى شد از دست كار * به پاى اندر آرد سر شهريار
--> ( 1 ) دارو